در سینه من هزار "آه" می اندازد
انگار که با بردن تو این دل را
از "چاله" به "چاه" می اندازد...
در سینه من هزار "آه" می اندازد
انگار که با بردن تو این دل را
از "چاله" به "چاه" می اندازد...
ناتمام همچو یک چشمه ی نور
ابدی چون هستی
پاک چون بارانی
همه ی دار و ندار من از این بود و نبود
تو در این هستی بی پایانی...
لجور در زمستان، به همان زیبایی بهار بود. همچون همیشه باشکوه، سر نهاده بر سینه فراخ آسمان، آرمیده در تابش آفتاب مهربان زمستان...
تا بود دشت بود و ردیف تبریزی ها و زمین های آماده برای کشت... آماده برای روئیدن... برای زندگی دوباره... نگاه دزدانه جوانه پیدا بود، در انتظار فرصتی برای برآمدن از دل خاک...
شیب تند مسیر رسیدن به دیواره را کوله های سنگین، سخت تر می کنند. آهسته و پیوسته قدم برمی داریم، دست به سنگ می شویم، از رفتن باز می مانیم، نفس تازه می کنیم و همچنان ادامه می دهیم تا پناهگاه.
دیواره روز شلوغی را در پیش رو دارد. صدای بچه های تیم ترانگو شنیده می شود که صعود خود را شروع کرده اند. تلاش آنها شوقی در جان ما می اندازد که ای کاش زودتر این راه سخت، تمام شود و ما پای دیواره باشیم.
کرج را در ساعت 5 صبح ترک کرده ایم با همراهی: امین سرحدی، مجتبی ثقفی، نادیا ناجی و مهسا حکام زاده. سرمای صبح زمستان را همه کوهنوردان می شناسند، برای توصیفش همین بس که برای بالا آمدن آمپر ماشین دست به دامن کارتن پاره های رها شده در بیابان می شویم. برای خرید نان کوچه پس کوچه های ورودی شهر اراک را زیر و رو می کنیم و پس از جست و جوی فراوان موفق به خرید نان می شویم در حالیکه وقت زیادی از ما گرفته شده. با عباس محمدی سرپرست تیم ترانگو در این برنامه دائم در تماسیم و هر چه تلاش می کنیم به برگزاری همزمان برنامه نمی رسیم. آنها می روند، به دیواره می رسند و ما آن پایین سرگردان برای تهیه نان. ما از دو راهی سلفچگان آمده ایم و پس از رسیدن به فلکه ای معروف به فلکه تهران، کمربندی شمالی را به سمت بروجرد می رویم تا به شازند برسیم. بعد از رسیدن به روستای اسکان با دیدن منظره زیبای کوه لجور، خیالمان راحت می شود که بالاخره به دیواره نزدیک شدیم.
برای پارک کردن ماشین دچار مشکل می شویم. سال پیش محبت مالک ماهی سرای روستا شامل حالمان شد اما او در زمستان در اینجا حضور ندارد. می توانستیم به اراک برگردیم ماشین را در پارکینگی بگذاریم و با صرف هزینه ده هزار تومان جهت کرایه اتومبیل به پای دیواره برگردیم اما زمان زیادی از ما گرفته می شد پس منصرف میشویم و ماشین را پشت خاکریزی در دامنه کوه پنهان می کنیم و به امید اینکه اتفاقی نمی افتد راهی دیواره می شویم.
حوالی ساعت 12 ظهر به پناهگاه می رسیم و بلافاصله مشغول آماده سازی ابزار و لوازم صعود می شویم.
می خواهیم مسیر "تولد" را صعود کنیم. مسیری با درجه صعود 5.10 C و 4 طول طناب. به ما گفته می شود مسیر تماما رول کوبی شده و هیچ ابزاری برای صعود مورد نیاز نیست بنابراین ما از بردن ابزارهایی نظیر کیل یا فرند منصرف می شویم. طولِ یک مسیر 50 متر و دارای 5 رول بوده که به فاصله زیادی از هم قرار دارند. طول دوم هم تقریبا 50 متر است با همین منوال، با این تفاوت که در سخت ترین قسمت مسیر که امکان پاندولی خطرناک وجود دارد، هیچ رولی به چشم نمی خورد و وجود ابزارهایی نظیر کیل در این قسمت بسیار کارگشاست. امین با سرسختی این قسمت را صعود می کند تا به رولی که آن بالاتر قرار گرفته می رسد و من نفسی به راحتی می کشم. برای طول سوم آماده می شویم که کراکس مسیر درست در ابتدای آن قرار دارد. در اینجا نیز وجود ابزارهای میانی ضروری است چرا که در صورت وقوع سقوط، خطر شکستگی اقصی نقاط بدن وجود دارد. با همفکری با امین تصمیم به فرود از طول دوم مسیر و اتمام آن در روز بعد می گیریم.
تیم ترانگو قصد دارد تمام شب را بر روی دیواره بماند، نفرات باقیمانده در پناهگاه در ساعات آغازین شب به تشویق تیم می پردازند. شب سختی در پیش روست. باد به شدت می وزد و هوا سردتر و سردتر می شود.
ضربه های بی امان باد بر پیکره پناهگاه خواب را از چشم می رباید. شبهای کوهستان تمامی ندارد. لحظه ها کش می آیند و خورشید هم برای برآمدن ناز می کند. به جان کندنی شب به پایان می رسد و صبح آغاز
می شود. شدت وزش باد فروکش نکرده است آنچنان که هیچ کس برای بیرون آمدن از پناهگاه رغبتی نشان نمی دهد.
از پنجره کوچک پناهگاه بچه های تیم ترانگو را می بینیم که پس از یک شب مانی سخت برای فرود از دیواره آماده می شوند. حوالی ساعت 8 صبح است که تیم ها یکی یکی راه فرود را در پیش می گیرند و ما هم در حین تدارک صبحانه با خود فکر می کنیم که آیا می شود دوباره به دیواره نزدیک شد یا نه؟
هیاهوی بچه های تیم که حالا همه در پناهگاه هستند شوق صعود را دوباره به جان ما می اندازد. ساعت 10:30 صبح با کمتر شدن وزش باد آماده می شویم برای صعود. با سنگنوردان اراکی برای صعود مسیر پرواز مشورت می کنیم اما نتیجه این می شود که حرفهای هیچکدامشان شبیه دیگری نیست. هر کس از مسیر توصیف متفاوتی دارد. با امین پای مسیر می رویم و با بررسی لازم از صعود مسیر پرواز منصرف شده و به سمت مسیر تولد می رویم.
تمام طولهای مسیر را امین سرطناب صعود می کند. این بار با دو حلقه طناب و ابزارهای میانی دلمان قرص است. کمی برای صعود دیر است اما باید رفت. کرده دیگری قبل از ما بر روی مسیر "تولد" تلاش می کند و این وقت زیادی از ما می گیرد. پیکر زبر و خشن دیواره دست و بالمان را زخمی می کند. بر جای جای دیواره
قطره های خون دیده می شود. سنگهای آهکی با دستها نامهربانند اما زخمها را که نادیده بگیریم همین خصوصیت دیواره زمینه ساز صعودی آسانتر است.
در طول سوم کارگاه به شدت شلوغ می شود. تیم قبلی فرود می آید و ریزش سنگ کمی کار را خطرناک
می کند. امین کراکس مسیر را که دیروز کارمان را ناتمام گذاشته بود، به خوبی و با ابزار گذاری ماهرانه ای پشت سر می گذارد با رسیدن به رول اول که در فاصله تقریبی 10 متر بالاتر از کارگاه قرار دارد و انداختن میانی، 10 متر دیگر به سمت چپ تراورس می کند که در این قسمت هم تنها یک رول وجود دارد و پس از آن با صعود 3 تا 4 متر دیگر به کارگاه می رسد.
این بخش از دیواره که ما بر روی آن مشغول فعالیت بودیم زودتر از سایر قسمتها در سایه قرار می گیرد و سرمای هوا دو چندان می شود. وزش ناتمام باد نیز امان ما را می برد. طول چهارم اگرچه کوتاهتر از سایر طولهاست اما دقیقا در سایه قرار گرفته است، برف دارد و سنگهای خیس. هر دو با دستهایی که دیگر بی حس شده اند و نای گیره گرفتن ندارند، مسیر را به اتمام می رسانیم و در حالیکه منظره ای باشکوه و دشتهایی فراخ در پیش چشم ماست و با خوشحالی از به پایان رساندن مسیر علیرغم تمام سختی ها، برای فرود آماده می شویم. در این دیواره، کارگاهها حتی به طور تقریبی در راستای یکدیگر نیستند و برای رسیدن به کارگاه پایینتر سنگنوردان کمی متحمل زحمت خواهند شد. پیدا کردن کارگاهها برای کسانی که نخستین صعود خود را تجربه می کنند نیز دشوار خواهد بود. تشابه رنگ کارگاه و دیواره، باعث استتار آن شده و برای پیدا کردنش کمی جستجو لازم است. چه در صعود و چه در فرود... کسانی که مسیرهای دیگر را صعود کرده بودند می گفتند که در برخی از مسیرها برای رسیدن به کارگاه به ناچار باید از پاندولی دادن استفاده کرد.
صعود دیواره اگر چه هدف ماست، اگر چه لذت بخش است، اگر چه سراسر تجربه است، اما امنیت واقعی و آرامش راستین زمانی فرا می رسد که پای تو بر روی زمین قرار می گیرد. بازگشتن به آغوش مهربان زمین که زیر پای تو آرام نشسته است، مفهوم نهایی صعود توست... می روی که بازگردی به همان نقطه شروع... همانجایی که قلبت در ابتدای صعود محکم می زد، همانجا که نفسهای عمیق می کشیدی برای غلبه بر اضطرابهای اولیه و با گرفتن گیره های چهارم و پنجم و با رسیدن به اولین میانی، تمام تردیدها و دلهره هایت جا ماند... می روی و باز که می گردی، تنها خوشحالی و تجربه به همراه می آوری تا شروعی دیگر و بازگشتی دوباره...
بازمی گردیم و از هیاهوی آغازین روز اثری نیست. در ساعت 4 بعدازظهر دیواره را به سکوت بی پایان، دشتهای بیکران و بادهای بی امانش می سپاریم و با یادی از دوستان عزیزمان که سال پیش در صعودی فراموش نشدنی در کنار هم بودیم مسیر بازگشت را به پایان می رسانیم.
برای آن دسته از دوستانم که ممکن است روزی برای اولین بار قصد صعود این دیواره را داشته باشند، ذکر این نکات ضروری است:
محوطه کوه لجور برای پارک اتومبیل، مکان امنی نیست.
در لجور امکان دسترسی به آب فراهم نیست و شما ملزم به حمل آب مورد نیاز در برنامه خواهید بود.
برای صعود مسیرهای دیواره، کروکی قابل استنادی وجود ندارد، تنها منبع اطلاعات شما، دیواره نوردانی هستند که پیش از شما، مسیر مورد نظر را صعود کرده اند. سنگنوردان بومی معمولا بهترین گزینه هستند اما گاهی در بیان درجه صعود و مشخصات مسیر به دلیل آشنایی و صعود پیاپی، در عمل بعضاً با اختلاف نظر مواجه خواهید شد. پس در انتخاب مسیر مطابق با توانایی و دانش فنی خود دقت لازم را داشته باشید.
برای صعود دیواره حتی در صورت اطمینان از رول کوبی مسیر، حتما ابزارهای میانی در اندازه های مختلف
به همراه داشته باشید.
یک تجربه: هرگز بدون حضور یک استاد با تجربه در مسیری که شناخت کافی از آن نداریم، هوای صعود دوستانه با تیم دیگر آنهم تنها با دو حلقه طناب به سر نداشته باشیم...
به خاطر داشته باشیم: در کوه مردن هنر نیست، در کوه زنده ماندن هنر است...
خوب... این هم عکسهای لجور، توضیح لازم اینکه ما از صعودمان بر روی دیواره هیچ عکسی نداریم! وقتی آماده می شدیم اصلا به فکرمان نرسید که دوربین هم می توانیم ببریم!!! و اصولا دوربین عکاسی برای ثبت همه لحظه های یک سفر می باشد!!! این شد که ماندیم بی عکس.
خدا را شکر که این صعود در جایی به نام هیمالیا صورت نگرفت چون در این صورت حتما با هزار دلیل و مدرک بهمان ثابت می کردند که صعودمان واقعی نبوده است.![]()
آنچه که می بینید محوطه اطراف کوه لجور و نقش آفرینی زیبای ابر و باد است... درخت است و زمینهای بارور... و مهم این است: طبیعت...

دورنمای تکراری...

دیواره و اتاق آبی

من و امین و مهسا و نادیا که داره عکس می گیره

همه بودن

امین

همطناب امین که من باشم...

دقت کنید! بچه های ترانگو رو می تونید ببینید

همان توضیح بالا با دقت کمتر

شهر پیدا بود...














نقش آفرینی...
شاید به نظر شما تکراری باشه اما برای من هر زاویه اش عزیز و خاطره انگیزه...
مرسی از دوست خوبم آقای زارع که بهم یادآوری کردن که گزارش برنامه عکس هم می خواد![]()
لجور و محوطه اطرافش برف زیادی نداشت اما باد امان ما رو برید... بادهای سوزان و گزنده ای داشت... من یخ کردن تا مغز استخوان رو تو لجور تجربه کردم... تا قبل از این همش حرف بود...
تا بود دشت بود و ردیف تبریزی ها و زمین های آماده برای کشت... آماده برای روئیدن... برای زندگی دوباره... نگاه دزدانه جوانه پیدا بود، در انتظار فرصتی برای برآمدن از دل خاک...
در این دشت بیکران، تنها سکوت تو را به مهمانی رازهای ناگفته می برد... تنها سکوت...
* عنوان پست از قیصر امین پور
ابرها... سرشار
و من تنها... در فصل بارانهای موسمی
بیا و برای خدا اینقدر مصلحت اندیش نباش...
تو که می دانی وقتی حرف از مصلحت می شود دلم ترک برمی دارد و انگار کسی با بی رحمی خط می کشد روی روان من... ![]()
![]()
![]()