ابرها... سرشار
و من تنها... در فصل بارانهای موسمی
ابرها... سرشار
و من تنها... در فصل بارانهای موسمی
بیا و برای خدا اینقدر مصلحت اندیش نباش...
تو که می دانی وقتی حرف از مصلحت می شود دلم ترک برمی دارد و انگار کسی با بی رحمی خط می کشد روی روان من... ![]()
![]()
![]()
خدای مهربان من
خدای نور و روشنی
خدای روز و آفتاب
خدای شب
خدای ماه و ماهتاب
خدای آب
خدای چشمه و درخت
خدای گمشده میان جمله های سخت...
خدای مهربان من
جوانی مرا بگیر...
نشان زندگانی مرا بگیر...
خسته و دلگیر
از تو دور می شوم...
به تنهایی نزدیک...
می آیم اینجا
آنقدر می نشینم و
چشم می دوزم
تا تو بیایی...
اینجا سومین قله بلند ایران است. بعد از دماوند و علم کوه... با ارتفاع ۴۸۱۱ متر... هنوز عکسها را مرتب نکرده ام و گزارش برنامه را هم ننوشته ام. فقط می توانم بگویم که به غایت زیبا بود. تکه ای از بهشت... اما زیادی شلوغ بود، برای کوه چیز ناآشنایی ست. از ابتدای شاه بیل، دامنه زیبا و سرسبز سبلان را گذر جاده، قیچی کرده و دسترسی آسان تا ارتفاع ۳۶۰۰ متری به مدد حضور لندورهای مردم بومی و حضور انبوه کوهنوردان باعث بوجود آمدن مناظر غم انگیزی در این منطقه شده است. من کوهنوردان را از جمله عوامل اصلی آلودگی محیط زیست می دانم... علیرغم تمام حرفهای زیبایی که در رابطه با حفظ آن می زنند. در این بین کسانی هم هستند که برای پاکسازی می آیند اما زورشان به آن عده ی دیگر هرگز نمی چربد...







و
من از افتادن...
تو افتادی
و
من
مردم...
لحظه ها گذشت...
یک دم آواز را در حنجره شکستی و
پرواز ز خاطر رفت...
هزار بار گفته بودم به خود
آواز کن، بگو، بشکن سکوت را...
اما سکوت، سکوت تلخ من شکستنی نبود
چون بغض ته نشین شده در روزگاران من...
من سوگوار قلب بر باد رفته خویشم!
آن قلب مهربان
که جز عشق هیچ نمی دانست
و خوب می دانم آنقدر مرده ام که دیگر
"هیچ چیز مرا به شکوه رستاخیز دلخوش نمی کند..."
و می شنوم صدایی را
که به من می گوید:
تو فراموش خواهی شد...
پی نوشت ۱: این متن برای سالهای گذشته است. این روزها دیگر به این چیزها فکر نمی کنم یا دست کم به این شدت... اهمیتی ندارد که چه کس، مرا در چه سطحی ببیند، من کار خودم را می کنم. کنار تو، کنار خودمان... من به همین آرامشی که با تو دارم، دلخوشم.
پی نوشت ۲: احتمالا برای سوالی که "قدیمی" خواهد پرسید:
اشاره به صعود مسیری که کسی تشخیص داد در توان من نیست!!، گاهی فکر می کنم به جای "جنگندگی" باید کمی "هیاهو" داشته باشم... اینطور نیست؟