تبليغاتX
... - برای این روزها که فرصت دیوانگی کم است...

...

لجور در زمستان، به همان زیبایی بهار بود. همچون همیشه باشکوه، سر نهاده بر سینه فراخ آسمان، آرمیده در تابش آفتاب مهربان زمستان...

تا بود دشت بود و ردیف تبریزی ها و زمین های آماده برای کشت... آماده برای روئیدن... برای زندگی دوباره... نگاه دزدانه جوانه پیدا بود، در انتظار فرصتی برای برآمدن از دل خاک...

در این دشت بیکران، تنها سکوت تو را به مهمانی رازهای ناگفته می برد... تنها سکوت...

 

* عنوان پست از قیصر امین پور

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:47  توسط طوبا آذرگشب  |